وبلاگ حرفه و فن
حرفه و فن

چرا پای ما بو می گیرد؟

 

پاهای شما بخش مهمی از بدنتان هستند. اگر آن ها را نداشتید نمی توانستید بایستید، قدم زنان به این طرف و آن طرف بروید یا بدوید. پاهای شما دایماً به سختی کار می کنند. آن ها خسته می شوند، عرق می ریزند و در نتیجه بو می گیرند. تصور کنید در یک روز گرم به بیرون می روید و ساعت ها به گردش و تفریح می پردازید، مثلاً به شهربازی می روید. حال کمی به پاهای خود فکر کنید! تمام مدت که به خوش گذرانی پرداخته اید آن ها در کتانی یا کفش تان محبوس بوده اند. در راه برگشت، در اتوبوس، پاهایتان را از کفش در می آورید. احساس خوبی دارد؛ اما پایتان بو می دهد و سر و صدای دیگر مسافران در می آید: «آه! چه بوی بدی.»، «وای چه بوی وحشتناکی!»، «این دیگر بوی چیست؟»، «چه کسی کفشش را در آورده است؟»

 

بوی بد پا به خاطر باکتری هاست. باکتری ها دوست دارند در مکانی تاریک و نمناک زندگی کنند. داخل کفشی که از عرق پا خیس شده است، یکی از بهترین مکان ها برای زندگی باکتری هاست. اگر شرایط زندگی برای باکتری مهیا باشد آن ها در کفش شما به مهمانی و جشن می پردازند. این باکتری ها سلول های مرده ی پوست پا و چربی موجود در عرق پا را می خورند. وقتی تکثیر یافتند و از آنچه گفتم تغذیه کردند، دافعه ی شان را به صورت اسیدهایی از خود دفع می کنند. این همان اسیدها هستند که بوی بدی دارند.

 

10 تا 15 درصد از مردم بوی پایشان خیلی بد است. چرا؟ چون پای آن ها بیشتر عرق می کند و مکان مناسبی برای زندگی نوعی باکتری مخصوص به نام «مایکروکاکوس سدنتاربوس» می شود. این باکتری ها غیر از این که اسید بد بو از خود تولید می کنند ماده ی دیگری به نام ترکیب گازی سولفور از خود به جا می گذارند. ترکیبات سولفوری بوی وحشتناک و غیر قابل تحملی دارند. اگر تخم مرغ گندیده ای را بو کشیده باشید، متوجه می شوید که این ترکیبات چه بوی بدی دارند.

شنبه 20 شهریور 1389 :: 09:03 :: نويسنده : herfe20
 
 
 
 
 
   
 
 
وقتی بچه ای از رانده شدن در رنج است، این احساس را در همه جا می یابد؛ حتی در آنجا که وجود ندارد. یا بدتر از آن، چون خود را برای برخورد با آن آماده کرده، به سوی آن جذب می شود.
نوشته بالا قستی از رمان شرق بهشت اثر نویسنده جان اشتین بک است. به جمله آخر آن خوب توجه کنید: «چون خود را برای برخورد با آن آماده کرده، به سوی آن جذب می شود.»
این جمله نشان می دهد که آقای اشتین بک هم مانند بسیاری از فرهیختگان و نخبگان گذشته از زیباترین قانون جهان، یعنی قانون جذب با خبر بوده است. به این دلیل گفتم زیباترین قانون جهان، چون این خود شما هستید که می توانید هر طور مایلید این قانون را برای زندگی خود وضع و اجرا کنید. شما می توانید مثل همان بچه کتاب اشتین بک از قانون جذب استفاده کنید یا این که با قدرت، برای پیشبرد و رونق بخشیدن به زندگی خود آن را به کار گیرید. مهم ترین نکته ای که باید مد نظر قرار دهید این است که: این قانون کاملا در خدمت شماست. این شما هستید که آن را به زندگی خودتان دعوت می کنید.
قانون جذب در واقع همان افکار و تصورات شماست، زیرا در زندگی، شما همانی هستید و خواهید بود که به آن فکر می کنید. اگر در ذهن خود یک دختر یا پسر موفق و شاد را تجسم کنید و با اراده ای قوی و از ته قلب خواهان رسیدن به این خواسته باشید، در این هنگام قانون جذب یا همان کائنات با تمام قدرت و با استفاده از تمامی ابزارها، شما را به سمت خواسته تان سوق می دهد و برعکس اگر در ذهنتان خود را فردی ناموفق تصور کنید، باز هم کائنات تلاش می کند که شما را به این مقصود برساند.
شاید فکر کنید کائنات یا قانون جذب، بی شعور و بی اراده باشد. اما این طور نیست!
قانون جذب کاملا با اراده و با شعور است. در حقیقت ذهن شما، اراده و شعور قانون جذب است. ذهن شماست که قانون جذب را هدایت می کند. اما به این نکته هم توجه کنید که فقط طلب کردن کافی نیست. برای جذب قانون جذب، باید به آن ایمان کامل داشته باشید.
برای مثال اگر می خواهید یک نویسنده خبره و موفق شوید، تنها خواستن شما کافی نیست. شما باید تمام وجودتان در مسیر نویسنده موفق شدن در حرکت باشد. ممکن است در طول راه با موانعی برخورد کنید. اما ایمان شما باید آن قدر قوی باشد که به راحتی از این موانع رد شوید. شما باید از همین الان خودتان را یک نویسنده موفق ببینید. وقتی کائنات شور و شوق و اراده واقعی شما را برای یک نویسنده موفق شدن می بیند، تمامی سعی خود را می کند تا شما را به آن هدف برساند.
همان طور که گفتم، حالا انتخاب با شماست. چه بخواهید شاد باشید چه غمگین، چه برنده یا بازنده، موفق یا ناموفق، قانون جذب کاملا در خدمت شماست.
بنابراین دوست من! بهتر است تو هم بیکار ننشینی و برای فتح قله های موفقیت و شادکامی، از همین الان قانون جذب را به زندگی خود دعوت کنی.
شنبه 20 شهریور 1389 :: 09:03 :: نويسنده : herfe20
شهادت حضرت علی (ع) بر شیعیان آن حضرت و تمام مسلمین جهان تسلیت باد

شب قدر

حالا در این شب های قدر اگر قرآن بر سر می گذاریم، هدف تنها این نباشد که خدا گناهان ما را بیامرزد، ما را به جهنم نبرد، ما را به بهشت ببرد. اینها ریخت و پاش سفره شب قدر است. وقتی یک دولتی سفره ای پهن کرد، مائده الهی و مأدبه الهی چید، مهمان های خود را به بهترین وجه پذیرایی می کند. وقتی مهمان ها برخاستند، سفره جمع می شود و آن ریزه های سفره را می ریزند برای مرغ ها...ریزه سفره شب قدر این است که کسی نسوزد، به جهنم نرود و... در واقع اینها شب قدر نیست.

شب قدر آن است که انسان طیارگونه دست هزاران نفر را بگیرد و به بهشت ببرد. در دنیا رفتار او، گفتار او، سیرت او، سنت او آموزنده باشد. هزاران نفر را زنده کند و در آخرت هم هزاران نفر را شفاعت. اگر ما بتوانیم در کنار سفره الهی و دولت قرآن بنشینیم، چرا در انتهای صف باشیم؟ چرا دنبال آن ریزه های سفره تکان ها باشیم؟

به ما گفتند هر کسی به اندازه قدر خود شب قدر را درک می‌کند و قدر هر کسی هم به اندازه قدر همت اوست. اگر ما به اندازه همت‌مان دولت قرآن را و دولت قدر را می‌توانیم ادراک کنیم، چرا همت نطلبیم؟ ما قبل از این که از خدا مظروف بخواهیم، ظرف و ظرفیت هم طلب کنیم. هرگز نمی‌توان گفت: چون ما ظرفیتمان اینقدر بود، خدا به ما اینقدر داد. این سخن نیمی از ثواب است، نه همه ثواب. سخن صائب، ثواب، منزه از خطا، مبرای از اشتباه آن است که هم ظرف بخواهیم، هم مظروف.

                               آن یکی فیض‌اش گدا آرد پدید

                                                                         وان دگر بخشد گدایان را مزید

التماس دعا

شنبه 20 شهریور 1389 :: 09:03 :: نويسنده : herfe20

 










جوان ها همه چیز را سفید و یا سیاه می بینند. آنها یا همه چیز را با هم می خواهند ویا هیچ چیز نمی خواهند و این نوع تفکر آنها را به شدت شکننده و آسیب پذیر می کند.
جدل، گفت وگو و تمرکز بر روی برخی مسائل اجتماعی و فلسفی که بزرگسالان براحتی از کنار آنها می گذرند، از دیگر خصایص جوانان است. جوان ها همواره خود را در یک مجلس خیالی تصور می کنند که دراین مجلس همه به او توجه می کنند و همین امر باعث حساسیت زیاد آنها بر روی تیپ و آرایشی که دارند می شود و خانواده ها باید این موضوع را درک کنند.
جوان ها پس از طی دوران نوجوانی و مسائل بلوغ مربوط به آن دوره به دنبال یک هویت برای خود می گردند. جوان پس از این دوره از خود می پرسد من کی هستم و چه هدفی دارم؟ در واقع او به دنبال یک معیار فکری و تعهد درونی و سرسپردگی به هدفی خاص است تا ادامه زندگی اش را با آنها سر و سامان بدهد.
نقش اطرافیان از جمله خانواده در تشکیل هویت جوان از هویت های کسب شده، ضبط شده و به تعویق افتاده و آشفته به عنوان انواع هویت بسیار موثر است. درهویت کسب شده جوان پس از طی مسائل، سختی ها و حل کردن مشکلات به یک استقلال فکری و شخصیت پذیرفته شده در جامعه می رسد.
جوانی که هویت ضبط شده دارد جوانی است که بیشتر اطرافیان برای او تصمیم گرفته اند و او عقاید را از اطرافیان خود بدست آورده و همین امر باعث می شود که در آینده اگر مشکلی برای شخص پیش بیاید به تنهایی قادر به حل کردن آن نیست.
هویت تعویق افتاده مربوط به کسانی است که بحران را طی کرده اما هیچ فکر و ایده ای کسب نکرده و از هنجارهای اجتماعی نظیر اشتغال و ازدواج عقب افتاده اند و هویت آشفته هم مختص به افرادی در جامعه است که هنوز بحران ها را طی نکرده اند و همان تفکرات و ویژگی های دوران نوجوانی را با خود به همراه دارند.
بزرگسالان برای ارتباط با جوانان باید دنیا را از دریچه چشم آنها نگاه کنند. آرمان ها و عقاید جوانان با بزرگسالان تفاوت دارد و این وظیفه افراد بزرگسال است که با جوان ها با زبان جوانی حرف بزنند.
جوان ها دغدغه های زیادی دارند و نباید با آنها زیاد جر و بحث کرد بلکه باید به این قشر حساس جامعه اجازه نظردادن، حرف زدن و تصمیم گرفتن بدهیم.
باید نظرها و دیدگاههای خوب و مفید جوانان را بپذیریم و به یک شخص جوان اجازه حرف زدن بدهیم، حتی اگر حرفهایش درست نباشد خود او در زمان مطرح کردن عقایدش به این نتیجه می رسد و همین مسئله باعث خواهدشد که نظر خود را تغییر دهد.
جوان ها بسیاری از عادات و آرمان های خود را از محیط همسالان می گیرند. گاهی آرمان ها و خواست هایی به جوان القا می شود که خانواده توانایی برآورده کردن همه آنها را ندارند و این وضعیت خانواده ها را دچار مشکل می کند.
برای تربیت یک جوان موفق باید تربیت درست را از کودکی آغاز کرد.
در علم روانشناسی از انسانیت، اخلاق، فرهنگ و دین به عنوان ترمزهای درونی یاد می شود و اگر این چهار مورد از کودکی به خوبی در فرد نهادینه شده باشد دیگر او دچار انحراف نمی شود.
والدین نمی توانند همیشه ناظر بر اعمال فرزندان خود باشند بلکه یک پاسبان درونی آنهاست که در صورت تثبیت شدن به خوبی افراد اجتماع را از رفتن به سوی انواع انحرافات دور می کند.
شنبه 20 شهریور 1389 :: 09:03 :: نويسنده : herfe20

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.

شنبه 20 شهریور 1389 :: 09:03 :: نويسنده : herfe20
شنبه 20 شهریور 1389 :: 08:56 :: نويسنده : herfe20
شنبه 20 شهریور 1389 :: 08:51 :: نويسنده : herfe20
جمعه 19 شهریور 1389 :: 09:13 :: نويسنده : herfe20

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.

گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

 

جمعه 19 شهریور 1389 :: 09:13 :: نويسنده : herfe20
درباره وبلاگ

به نام خالق هستی .به وبلاگ من خوش آمدید.این وبلاگ توسط قاسمی دبیر حرفه وفن طراحی گردیده است.اميد است همکاران، دوستان و دانش آموزان عزيز با نظرات و پيشنهادات سازنده خود،در هر چه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ مرا ياري نمايند.
پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران